تبليغاتX
بی آشنا منم


بی آشنا منم





درد و دل


تلخ وشیرین های گذشته


نويسندگان


بایگانی دوستان


دوستای گلم


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

تقدیم به تمام عاشقان آقا امام حسین (ع)

دوستای گلم ملتمس لطف و دعاتونم....

 

۱- عالم همه قطره و دریاست حسین ، خوبان همه بنده و مولاست حسین ، ترسم كه شفاعت كند از قاتل خویش ، از بس كه كَرَم دارد و آقاست حسین

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
2- منزلگه عشاق دل آگاه حسین است ، بیراهه نرو ساده ترین راه حسین است ، از مردم گمراه جهان راه مجویید ، نزدیكترین راه به الله حسین است

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
3 - با آب طلا نام حسین قاب كنید، با نام حسین یادی از آب كنید، خواهید كه سر بلند و جاوید شوید، تا آخر عمر تكیه به ارباب كنید

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
4 - علی یك دسته گل از یاس آورد
ز طوبی شاخه ی احساس آورد
میان باغی از گل های زهرا
خوشا ام البنین عباس آورد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
5 - دریچه ی عشق و عاشقی باز شود
دل ها همه آماده پرواز شود
بانوی محرم الحرام تو حسین
ایام عزا و غصه آغاز شود
السلام علیك یا ابا عبدالله

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
6 - قیامت بی حسین غوغا ندارد
شفاعت بی حسین معنا ندارد
حسینی باش كه در محشر نگویند
چرا پرونده ات امضا ندارد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
7 - پیر همه بود اگرچه او كودك بود
صبرش ز غریبی پدر اندك بود
می كرد به نی اشاره می گفت رباب
ای كاش سر نیزه كمی كوچك بود
( فرا رسیدن ایام ماه محرم را تسلیت می گوییم )

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
8 - با نام حسین به سینه ها گل بزنید
از اشك به بارگاه او پل بزنید
گویید كه هر زمان گرفتار شدید
بر دامن ما دست توسل بزنید
التماس دعا، عزا دار امام حسین

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
9 - هفتادو دو مجنون زلیلی شده عاقل
هفتادو دو فرهاد به شیرین شده واصل
هیهات که جان گیرد از آنها ملک الموت
جان دست حسین است نه بازیچه قاتل

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
10 - فرش بر رونق بازار حسین می نازد
عرش بر جلوه رخسار حسین می نازد
ابر بر اشك عزادار حسین می نازد
قبر شش گوشه به زوار حسین می نازد
كربلا هم به علمدار حسین می نازد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
11 - می گویید شیشه ها احساس ندارند. ولی هنگامی که با انگشت روی شیشه ی بخار گرفته نوشتم یا حسین آرام گریست ...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
12 - آبروی حسین به كهكشان می ارزد ، یك موی حسین بر دو جهان می ارزد ، گفتم كه بگو بهشت را قیمت چیست ، گفتا كه حسین بیش از آن می ارزد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
13 - نام من سرباز کوی عترت است ، دوره آموزشی ام هیئت است . پــادگــانم چــادری شــد وصــله دار ، سر درش عکس علی با ذوالفقار . ارتش حیــدر محــل خدمتم ، بهر جانبازی پی هر فرصتم . نقش سردوشی من یا فاطمه است ، قمقمه ام پر ز آب علقمه است . رنــگ پیراهــن نه رنــگ خاکــی است ، زینب آن را دوخته پس مشکی است . اسـم رمز حمله ام یاس علــی ، افسر مافوقم عباس علی (ع)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
14 - عالم همه محو گل رخسار حسین است ، ذرات جهان درعجب از كار حسین است . دانی كه چرا خانه ی حق گشته سیه پوش ، یعنی كه خدای تو عزادار حسین است

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
15 - امام سجاد (ع) : هر مؤمنی كه بگرید بر قتل حسین (ع) به نحوی كه اشك بر چهره اش جاری شود ، خداوند او را جاودانه در خانه ای از خانه های بهشت جا می دهد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
16 - دانی از چه رو گاه گاه آید زلزله ، چون زمین هم میكند با نام زینب هلهله . دانی از چه رو گاه گاه توفان میشود ، صحنه جنگیدن عباس اكران میشود . آغاز ماه محرم را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض میكنم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
17 - گویند كه در روز قیامت علمدار شفاعت زهراست ، علم فاطمه دست قلم عباس است . تسلیت باد فرا رسیدن محرم الحرام

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
18 - ماه خون ماه اشك ماه ماتم شد ، بر دل فاطمه داغ عالم شد . فرا رسیدن ماه محرم را به عزادارن راستینش تسلیت عرض میكنم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
19 - السلام علیك یا اباعبدالله : دیباچه عشق و عاشقی باز شود ، دلها همه آماده پرواز شود ، با بوی محرم الحرام تو حسین ، ایام عزا و غصه آغاز شود . آغاز محرم حسینی را تسلیت عرض مینمایم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
20 - به سر غیر از تو سودایی ندارم یا حسین جان ، به دل جز تو تمنایی ندارم یا حسین جان ، خدا داند كه در بازار عشقت ، به جز جان هیچ كالایی ندارم یا حسین جان

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

محرم آمد و ماه عزا شد

مه جانبازی خون خدا شد

جوانمردان عالم را بگویید

دوباره شور عاشوار به پا شد


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

حسین میا به کوفه ، کوفه وفا ندارد ...

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ای به دل بسته ، قدری آهسته

کن مدارا با ، زینب خسته ...

یا حسین مظلوم ...


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یه جائیه تو دنیا همه براش می میرن

تموم حاجتا رو همه از می گیرن

بین دو نهر آبه ، یه سرزمین خشکه

شمیم باغ و لاله اش خوشبو ز عط مُشکه

شبای جمعه زهرا زائر این زمینه

سینه زن حسینه ، یل ام البنینه ...

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دوست دارم هر چی دارم بدم به راه تو حسین

تا که سینه خیز بیام میون بین الحرمین

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

السلام ای وادی کرببلا

السلام ای سرزمین پر بلا

السلام ای جلوه گاه ذوالمنن

السلام ای کشته های بی کفن

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

کاش بودیم آن زمان کاری کنیم

از تو و طفلان تو یاری کنیم

کاش ما هم کربلایی می شدیم

در رکاب تو فدایی می شدیم

السلام علیک یا ابا عبدالله ...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

كربلا لبریز عطر یاس شد. . . .نوبت جانبازی عباس شد

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود

دلها همه آماده ی پرواز شود

با بوی محرم الحرام تو حسین

 ایام عزا و غصه آغاز شود

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز

 دانش‌آموزان عالم را همه دانا کند

ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین

بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 دل را اگر از حسین بگیرم چه كنم

بی عشق حسین اگر بمیرم چه كنم

فردا كه كسی را به كسی كاری نیست

دامان حسین اگر نگیرم چه كنم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 گویند كه در روز قیامت علمدار شفاعت زهراست . . . علم فاطمه دست قلم عباس است.

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

پرسیدم از هلال چرا قامتت خم است ؟

آهی کشید و گفت ماه محرم است...

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

باز محرم رسید، ماه عزای حسین

سینه‌ی ما می‌شود، كرب و بلای حسین

كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه

تا كه بگیرم صفا، من ز صفای حسین

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

فرشته‌ها از امشب صبوی غم می‌نوشن

 دوباره اهل جنت پیرهن سیاه می‌پوشن

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با آب طلا نام حسین قاب کنید

با نام حسین یادی از آب کنید

خواهید مه سربلند و جاوید شوید

تا آخر عمر تکیه بر ارباب کنید

فرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

باز محرم شدو دلها شکست              از غم زینب دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد            از عطش خاک کمرها شکست

آب در این تشنگی از خود گذشت       دجله به خون شد دل صحرا شکست

قاسم ولیلا همه در خون شدند          این چه غمی بود که دنیا شکست

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 محرم ماه غم نیست ماه عشق است     محرم مَحرم درد حسین است


دلتنگی های: ....... مورخ: شنبه بیست و یکم آذر 1388 در ساعت: 19:46
|+|

چشم من گریه نکن خدا کریمه
چشم من ...بگو چی دیدی غصه خوردی

چیک و چیکه چندتا ناودون رو شمردی

چشم من... توو قاب ماه چند تا بغضی

دیگه داد هرچی ابره درآوردی

میدونی چند تا نمازت رو شکوندی

چند تا ربنای نیمه کاره خوندی

شونه های آسمون تر شده بس کن

می بینی خدا رو تا گریه کشوندی


دلتنگی های: ....... مورخ: دوشنبه چهارم آبان 1388 در ساعت: 21:53
|+|

نیستی....

مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بدانند در سیاهی ترین تاریکی ها جان باخته ام.

هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید هر جا آرام گرفت بدانید آنجا قبر من است.

دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسیدم.

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه چشم انتظار مانده ام.

موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا هیچ امید و آرزویی نداشتم.

بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا به جای معشوقم همراهم باشد.

تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب،آب شود و به جای عزیزم برایم بگرید.

 

اشتباهي كه يك عمر پشيمانم از آن
اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم


دلتنگی های: ....... مورخ: جمعه یکم آبان 1388 در ساعت: 22:32
|+|

تو که تنها نمیمونی..من تنها رو دعا کن

قلبدفتر عشـــق كه بسته شـدقلب
قلبديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدمقلب
قلبخونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدونقلب
قلببه پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمقلب
قلباونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودقلب
قلببد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدقلب
قلببراي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتقلب
قلبحالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدقلب
قلبتــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوقلب
قلببـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدمقلب
قلبغــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتقلب
قلببازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمقلب
قلباز تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمقلب
قلباز دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمقلب
قلبچــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودمقلب
قلبچــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيمقلب
قلبدوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنقلب
قلبفردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهقلب
قلبچه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــوقلب
قلبآخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشهقلب
قلبدسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزهقلب
قلببزن تير خـــــــــــــــــلاص روقلب
قلبازاون كه عاشقـــت بودقلب
قلببشنواين التماسروقلب
قلبــــــــــــــــــــــقلب
قلبـــــــــــــــقلب
قلبـــــــــــقلب
قلبـــــــقلب


دلتنگی های: ....... مورخ: جمعه یکم آبان 1388 در ساعت: 22:30

زهر و لبخند

زیر چتر سبز باران
برگ لرزان درختان
آید به یادم دوباره
کوچه باغ پرسه ها مان
می تراوید از نگاهت
شور وشرم کودکانه
می سرودم زیر باران
از نگاه تو ترانه
اگر از آنهمه شوق و آرزو
مانده در قلب تو هم بگو بگو
زمزمه کن همه را به گوش من
تا بگیرم بوی باران
گل همیشه بهار من بیا
با گل خنده کنار من بیا
تا همه هستی ام از حضور تو
گل کند همچون بهاران

دلتنگی های: ....... مورخ: یکشنبه نوزدهم مهر 1388 در ساعت: 11:54
|+|

خدا سِی کَه دِلِم وَه کی دامَه

نصیب مه له عشق تو فقط عذاوه

 

 

 

 دلم له دس بی وفایی تیکه تیکه س

بچو دی بچو مه باید تنیا بوم وبی کس


دلتنگی های: ....... مورخ: یکشنبه نوزدهم مهر 1388 در ساعت: 11:22
|+|

یادش بخیر...!!!!؟

یادش بخیر روزایی که گل یاس ت بودم


دلتنگی های: ....... مورخ: شنبه یازدهم مهر 1388 در ساعت: 15:23
|+|

شاید این جمعه بیاید شاید ...

یا صاحب الزمان ! داستان یوسف را گفتن وشنیدن به بهانه ی توست  .

شرمنده ایم .

می دانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست .

می دانیم كوتاهیها ، نادانیها و سستیهای ما ، ستمهایی است كه در حق تو كرده ایم .

یعقوب به پسران گفت : به جستجوی یوسف برخیزید ،

و ما با روسیاهی و شرمندگی ، آمده ایم تا از تو نشانی بگیریم .

به ما گفته اند اگر به جستجوی تو برخیزیم ، نشانی از تو می یابیم .

اما ای فرزند احمد ! آیا راهی به سوی تو هست تا به دیدارت آییم .

اگر بگویند برای یافتن تو باید بیابانها را در نوردیم ، در می نوردیم .

اگر بگویند برای دیدار تو باید سر به كوه و صحرا گذاریم ، می گذاریم .

ای یوسف زهرا !

خاندان یعقوب پریشان و گرفتار بودند ،

ما و خاندانمان نیز گرفتاریم ،

روی پریشان ما را بنگر . چهره زردمان را ببین .

به ما ترحم كن كه بیچاره ایم و مضطر

ای عزیزِ مصرِ وجود !

سراسر جهان را تیره روزی فرا گرفته است .

نیازمندیم ! محتاجیم و در عین حال گناهكار

از ما بگذر و پیمانه جانمان را از محبت پر كن .

یابن الحسن !

برادران یوسف وقتی به نزد او آمدند كالایی – هر چند اندك – آورده بودند ،

سفارش نامه ای هم از یعقوب داشتند .

اما ...

ای آقا ! ای كریم ! ای سرور !

ما درماندگان ، دستمان خالی و رویمان سیاه است .

آن كالای اندك را هم نداریم .

اما... نه ،

كالایی هر چند ناقابل و كم بها آورده ایم .

دل شكسته داریم

و مقدورمان هم سری است كه در پایت افكنیم .

ناامیدیم و به امید آمده ایم .

افسرده ایم و چشم به لطف و احسان تو دوخته ایم .

سفارش نامه ای هم داریم .

پهلوی شكسته مادر مظلومه ات زهرا را به شفاعت آورده ایم .

یا صاحب الزمان !

به یقین ، تو از یوسف مهربانتری .

تو از یوسف بخشنده تری .

به فریادمان برس ، درمانده ایم .

ای یوسف گم گشته ! و ای گم گشته ی یعقوب !

یعقوب وار ، چه شبها و روزها كه در فراق تو آرام و قرار نداریم .

در دوران پر درد هجران ، اشك می ریزیم و می گوییم :

تا به كی حیران و سرگردان تو باشیم .

تا به كی رخ نادیده ترا وصف كنیم .

با چه زبانی و چه بیانی از اوصاف تو بگوییم و چگونه با تو نجوا كنیم .

سخت است بر ما ، كه از دوری تو ، روز و شب اشك بریزیم .

سخت است بر ما ، كه مردم نادان تر واگذارند .

سخت است بر ما ، كه دوستان ، یاد ترا كوچك شمارند .

یا بقّیةالله !

خسته ایم و افسرده ،

نالانیم و پژمرده ،

گریه امانمان را بریده است .

غم دوری ، دیوانه مان كرده است .

اما نمی دانیم چه شیرینی و حلاوتی در این درد و دوری است كه می گوییم :

كجاست آن كه از غم هجران تو ناشكیبایی كند .

تا من نیز در بی قراری ، یاریش دهم

كجاست آن چشم گریانی كه از دوری تو اشك بریزد ؟

تا من او را در گریه یاری دهم

مولای من ! دیدگانمان از فراق تو بی فروغ گشته اند .

و می دانیم پیراهن یوسف ، یادگار ابراهیم ، نزد توست .

و ای كاش نسیمی از كوی تو ،

بوی آن پیراهن را به مشام جان ما برساند .

و ای كاش پیكی ، پیراهن ترا به ارمغان بیاورد

تا نور دیدگانمان گردد .

ای كاش پیش از مردن ، یك بار ترا به یك نگاه ببینیم .

درازی دوران غیبت ، فروغ از چشمانمان برده است

كی می شود شب و روز ترا ببینیم و چشمانمان به دیدار تو روشن گردد ؟

شكست و سرافكندگی ، خوار و بی مقدارمان كرده است .

كی می شود ترا ببینیم كه پرچم پیروزی را برافراشته ای ؟

و ببینیم طعم تلخ شكست و سرافكندگی را به دشمن چشانده ای .

كی می شود كه ببینیم یاغیان و منكران حق را نابود كرده ای ؟

و ببینیم پشت سركشان را شكسته ای .

كی می شود كه ببینیم ریشه ستمگران را بركنده ای ؟

و اگر آن روز فرا رسد ...

و ما شاهد آن باشیم ،

شكرگزار و سپاسگو نجوا می كنیم :

الحمدلله رب العالمین .

 


دلتنگی های: ....... مورخ: چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 در ساعت: 17:34
|+|

چهار شمع به آهستگي مي‌سوختند، در آن محيط آرام صداي صحبت آنها به گوش مي‌رسيد.

 شمع اول گفت: من صلح و آرامش هستم، هيچ كسي نمي‌تواند شعله مرا روشن نگه دارد من باور دارم كه به زودي مي‌ميرم

  ....... سپس شعله صلح و آرامش ضعيف شد تا به كلي خاموش شد

  شمع دوم گفت: من ايمان و اعتقاد هستم، ولي براي بيشتر آدمها ديگر چيز ضروري در زندگي نيستم پس دليلي وجود ندارد كه ديگر روشن بمانم

  ......... سپس با وزش نسيم ملايمي ايمان نيز خاموش گشت.

  شمع سوم با ناراحتي گفت: من عشق هستم ولي توانايي آن را ندارم كه ديگر روشن بمانم، انسانها من را در حاشيه زندگي خود قرار داده‌اند

 و اهميت مرا درك نمي‌كنند، آنها حتي فراموش كرده‌اند كه به نزديكترين كسان خود عشق بورزند .............. طولي نكشيد كه عشق نيز خاموش شد.

  ناگهان كودكي وارد اتاق شد و سه شمع خاموش را ديد، گفت: چرا شما خاموش شده‌ايد، همه انتظار دارند كه شما تا آخرين لحظه روشن بمانيد

  ......... سپس شروع به گريستن كرد

  ........... پــــــــس

 ...شمع چهارم گفت: نگران نباش تا زمانيكه من وجود دارم ما مي‌توانيم بقيه شمع‌ها را دوباره روشن كنيم، مـن امـــيد هستم.

  با چشماني كه از اشك و شوق مي‌درخشيد ..... كودك شمع اميد را برداشت و بقيه شمع‌ها را روشن كرد.


دلتنگی های: ....... مورخ: چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 در ساعت: 10:39
|+|

تنها ترین تنها

یکی بود یکی نبود .

یک مرد بود که تنها بود .

یک زن بود که او هم تنها بود .


زن به آب رودخانه نگاه میکرد و غمگین بود . مرد به آسمان نگاه میکرد و غمگین بود .

خدا غم آنها را میدید و غمگین بود .

خدا گفت : شما را دوست دارم ، پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید .

مرد سرش را پایین آورد .

مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید . زن به آب رودخانه نگاه کرد و مرد را دید .

خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند . خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید .

مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا خیس نشود . زن خندید .

خدا به مرد گفت : به دستهای تو قدرت میدهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آن زندگی کنید .

مرد زیر باران خیس شده بود . زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت . مرد خندید .

خدا به زن گفت : به دستهای تو همه زیباییها را می بخشم تا خانه ای که او میسازد را زیبا کنی .

مرد خانه ای ساخت و زن آن را گرم کرد . آنها خوشحال بودند . خدا خوشحال بود ...

یک روز زن پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا میداد . دستهایش را به سوی آسمان بلند مرد تا پرنده میان دستهایش بنشیند .

اما پرنده نیامد و دستهای زن رو به آسمان ماند .

مرد او را دید . کنارش نشست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد .

خدا دستهای آنها را دید که از مهربانی لبریز بود .

فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند .

خدا خندید و زمین سبز شد .

خدا گفت : از بهشت شاخه ای گل به شما خواهم داد .

فرشته ها شاخه ای گل به مرد دادند . مرد گل را به زن داد و زن آن را در خاک کاشت .

خاک خوشبو شد .

پس از آن کودکی متولد شد که گریه میکرد . زن اشکهای کودک را میدید و غمگین بود .

فرشته ها به او آموختند که چگونه طفل را در آغوش بگیرد و از شیره جانش به او بنوشاند .

مرد زن را دید که میخندد ، کودکش را دید که شیر مینوشد. بر زمین نشست و پیشانی بر خاک گذاشت .

خدا شوق مرد را دید و خندید .

وقتی خدا خندید ، پرنده بازگشت و بر شانه مرد نشست .

خدا گفت : با کودک خود مهربان باشید تا مهربانی بیاموزد . راست بگویید تا راستگو باشد . گل و آسمان و رود را به او نشان دهید تا همیشه به یاد من باشد .

روزهای آفتابی و بارانی از پی هم گذشت .

زمین پر شد از گلهای رنگارنگ و لابه لای گلها پر شد از بچه هایی که شاد و خندان دنبال هم میدویدند .

خدا همه چیز و همه جا را میدید . میدید که زیر باران مردی دستهایش را بالای سر زنی گرفته است که خیش نشود .

زنی را دید که در گوشه ای از خاک با هزاران امید شاخه گلی میکارد . دستهای بسیاری را دید که به سوی آسمان بلند شده اند .

و پرنده هایی که ...

خدا خوشحال بود ، چون دیگر غیر از او هیچ کس تنها نبود .


دلتنگی های: ....... مورخ: چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 در ساعت: 10:36
|+|





بي تو، مهتاب‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

 

در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد

باغ صد خاطره خنديد،

عطر صد خاطره پيچيد:

 

يادم آم كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.

 

تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.

من همه، محو تماشاي نگاهت.

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشة ماه فروريخته در آب

شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب 

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد، تو به من گفتي:

- ” از اين عشق حذر كن!

لحظه‌اي چند بر اين آب نظر كن،

آب، آيينة عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم 

سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

 

روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد،

چون كبوتر، لب بام تو نشستم 

تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...“

 

باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم 

حذر از عشق ندانم، نتوانم! “

 

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب، نالة تلخي زد و بگريخت ...

 

اشك در چشم تو لرزيد،

ماه بر عشق تو خنديد!

 

يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم 

پاي در دامن اندوه كشيدم.

نگسستم، نرميدم.

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌هاي دگر هم،

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...

 

بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم



دلتنگی های: ....... مورخ: یکشنبه دهم خرداد 1388 در ساعت: 14:24
|+|

شنیدم که: چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ ، تنها نشیند به موجی رَود گوشه ای دور و تنها

بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزلها بمیرد گروهی برآنند کاین مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد شب مرگ از بیم ، آنجا شتابد که از مرگ ، غافل شود تا بمیرد من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قویی به صحرا بمیرد چو روزی زآغوش دریا برآمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد تو دریای من بودی آغوش وا کن که می خواهد این قوی زیبا بمیرد


دلتنگی های: ....... مورخ: یکشنبه دهم خرداد 1388 در ساعت: 14:1
|+|

بي معرفت

من خیلی غصه دارم


  هیچ مونسی ندارم


  تو آسمون ستارس



  حتی اونم ندارم!!!

 

تا کی باید به دل بگم :

 

  بساز......بساز.....

 

  بسوز........بسوز........

 

تا کی باید به دل بگم :

 

  که چشماتو به در بدوز؟!

 

تا کی باید گریه کن

 

  از دست کار روزگار؟!

 

تا کی باید بباره 

 

  چشمام مثل ابر بهار؟!

 

کی میگه تنهایی سخت نیست

 

  به خدا تنهایی سخته!!!!

 

الهی بی کس نشی

 

  به خدا بی کسی سخته!!

 

اینم از بخت بده ماست 

 

  راضی ام هر چی خدا خواست

 

ای خدا برس به دادم

 

  ای خدا تنهایی سخته...!!!

دلتنگی های: ....... مورخ: پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 در ساعت: 16:33
|+|


دلتنگی های: ....... مورخ: شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 16:15
|+|

دوست دارم یادت نره

کارت پستال درخواستی   www.orchid.blogfa.com


دلتنگی های: ....... مورخ: شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 16:11
|+|

 

کارت پستال عاشقانه....www.orchid.blogfa.com

خداحافظ...

(هیچ رودخانه ای به سرچشمه خود باز نمیگردد)

میروم با چشم گریان

بهر من اشکی میفشان

از غمت در جنب و جوشم

همچو موج از خشم طوفان


دلتنگی های: ....... مورخ: شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 16:11
|+|

Free Image Hosting at allyoucanupload.com

 

 

 

امشب گریه میکنم .

گریه میکنم برا تو برای خودم برای تموم اونایی که خواستن گریه کنن نتونستن.

 برا ی تمام اون چیزی که خواستی ونبودم خواستم وبودی.

 امشب گریه میکنم به وسعت دریا به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق.

برای تو...برای تو....و به پاس احترام تمام تحقیرهایی که از دیگران شنیدم وهنوز شکست نخوردم


دلتنگی های: ....... مورخ: شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 16:0
|+|

بيزارم از عشق بيزارم از عاشق بيزارم از معشوق
دلت ميخواد شب و روز جلو چشات بميرم.....كاش به روزم بيفتي بدبختيت رو ببينم
دلتنگی های: ....... مورخ: پنجشنبه یکم اسفند 1387 در ساعت: 18:11
|+|

نشد يه قصري بسازم پنجرهاش ابي باشه
من باشم و اون باشه و يک شب مهتابي باشه
نشد يه جا بمونه و آخر بشه ماله خودم
حتي يه بار يادش نموند ماه و روز تولدم
با همه التماس من نشد ديگه نره سفر
شعرام بجز اون روي هر ديوونه اي گذاشت اثر
نشد برم بغل بغل واسش شقايق بچينم
نه اين که من نخوام برم نزاشت گلهارو ببينم
نشد همه دعا کنن هميشه اون باشه پيشم
يکي ميگفت خواب ديده که اون گفته عاشقش ميشم
اما نشد ، اما نشد
قسمت ما يه لحظه ي روشن و خوش
پيغام واسش فرستادم بيا بازم منو بکش
نسد که نشکنه بازم اين چيني شکستني
هيچ جاي دنيا نديدم هيچ جاي دنيا نديدم
عجب چشاي روشني
باور نکرد يه موژشو به صدتا دريا نميدم
يه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنيا نميدم
راست ميگه هر چي اون بگه راست ميگه هر چي اون بگه
من کجا و ديوونگي
چه جوري به حرفش گوش کنم
اون گفت بچسب به زندگي
خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنيم
اون گفت برو که بتونيم خوب حفظ آبرو کنيم
نشد يه بار برسم به آرزوهاي محال
يه خاطره
مونده برام با يه سبد ميوه کال
نشد منم واسه يه بار به آرزوهام برسم
گذشته کار از کارمون
دير شده به خدا قسم
نشد به موقع اين کوير ابري بشه بارون بگيره
نشد خودش آينه که هست بياد و شمعدون بگيره
نشد بپاچم زير پاش عطر گل محمدي
نشد بهم جواب بده
حتي بهم بگه بدي
نشد دوستت دارم بگه
به من که نه به ديگري
نشد يه بارم رد بشه
از روي شعرا سرسري
نشد يه کاري بکنه
که بدونم دوستم داره
آتيش گرفتم و يه بار
نگام نکرد بگه آره
نشد يه بار حرف بزنه
نزاره پاي سرنوشت
نشد يه شب نگم
خدا الهي که بره بهشت
نشد بشه يه بار واسش يه فال حافظ نگيرم
نشد تو روياهام براش روزي هزار بار نميرم


دلتنگی های: ....... مورخ: شنبه چهاردهم دی 1387 در ساعت: 11:28
|+|

حداقل بعده مرگ هوامو داشته باشيد

وقتي مردم مرا در قبري تاريک پنهان نسازيد

مثل لکه ننگي که از صفحه زمين مي زداييد

تنم روزي آغوشي گرم بود براي آنان که دوستشان داشتم

و چشمانم تصويري از تمامي احساساتم

دستانم ستايشگرين نوازشگران

و قلبم عصاره اي از عشق

عريانم نسازيد ...

من از هم آغوشي با تن سرد خاک مي هراسم

اشک هايتان ارزانيتان

و ناله هاي بيهوده تان !

خوب مي دانم سه بار که خورشيد غروب کند

من براي هميشه در خاطره هاتان غروب مي کنم

خروارها خاک سرد براي من

بسترتان هميشه گرم

مي دانم خدا مرا خاک خوبي خواهد کرد

تا روزي اندام شما در آغوش گيرم

روزي که دير نخواهد بود...


دلتنگی های: ....... مورخ: شنبه چهاردهم دی 1387 در ساعت: 11:15
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.parkinge-asheghan.blogfa.com & www.parkinge-asheghan.blogfa.com & www.parkinge-asheghan.blogfa.com

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس